دستیار پژوهش

پیرز و همکاران، مالکیت روانشناختی را حالتی می دانند که در آن، فرد به یک هدف یا بخشی از آنکه از نظر ماهیت می تواند مادی یا غیرمادی باشد، احساس مالکیت می کند و می گوید «آن مال من است». به اعتقاد دراسکات و پسکوسولیدو مالکیت روان شناختی بازنمای تعلق عاطفی و شناختی بین فرد و اموال است که بر رفتار و ادراک فرد از خود اثر می گذارد. بنابراین، مالکیت روانشناختی را می توان دارای ابعاد عاطفی، شناختی و رفتاری دانست که می تواند در سطح فردی یا گروهی بروز کند. با توجه به تعاریف یادشده، هستۀ مفهومی مالکیت روان شناختی، احساس تملک نسبت به یک هدف است. اصطلاح هدف در ادبیات مالکیت روان شناختی دارای گستره وسیعی است و به هر نوع دلبستگی که یک فرد یا گروه نسبت به اهداف و اموال از خود نشان می دهد، اشاره دارد. دامنۀ این اهداف، ممکن است کوچک (ترجیح صندلی در رستوران شرکت) و یا بزرگ (سازمان به عنوان یک کل) باشد. به عبارت دیگر، هدف مالکیت برای یک تکنسین ممکن است یک برنامه رایانه ای یا مجموعه ای از ابزارها، برای یک مهندس، خلق طرحی خاص، برای یک مدیر اجرایی، ابتکار عمل در راهبردهای سازمانی و برای کارمند تازه وارد، کل سازمان باشد. به علاوه، همان طور که اشاره شد، مالکیت روان شناختی با احساس تملک در ارتباط است. بنابراین، چنین سازه ای، با دیگر مفاهیم صرفاً احساسی- شناختی همانند تعهد سازمانی و رضایت شغلی تفاوت دارد. مالکیت روان شناختی به این پرسش پاسخ می دهد که «چقدر من احساس می کنم این سازمان متعلق به خود من است؟». این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که احساس مالکیت، از ماهیتی مبتنی بر ویژگی های فردی برخوردار است. درحالی که مالکیت روان شناختی دارای جامعیت بیشتری است و می تواند مبتنی بر شغل یا مبتنی بر سازمان نیز باشد. مالکیت روان شناختی مبتنی بر شغل، احساس تملک فرد نسبت به یک شغل خاص را تبیین می کند. درحالی که مالکیت روان شناختی مبتنی بر سازمان، بازنمای احساس تملک و وابستگی روان شناختی فرد نسبت به سازمان به مثابۀ یک کل است. عوامل متعددی می توانند بر چنین احساسی تأثیرگذار باشند که جو و فرهنگ سازمانی، نگرش های مدیران عالی، چشم انداز و اهداف سازمان، شهرت سازمان، رویه ها و خط مشی های سازمان ازجمله آنها هستند. مالکیت روان شناختی مبتنی بر سازمان  شامل دو نوع ترویجی و پیشگیری کننده است.

مالکیت روان شناختی بررسی انواع مالکیت روان شناختی

مالکیت روان شناختی ترویجی، معطوف به برآورده شدن آرزوها و امیدها و دستیابی به پاداش است و شامل شش مؤلفه خودکارآمدی، تعلق، همانندی، پاسخگویی، خودمختاری و مسئولیت پذیری می شود. مؤلفه خودکارآمدی، باور فرد نسبت به اینکه می تواند کاری را با موفقیت به انجام برساند و در وظیفه خاصی موفق شود را بازنمایی می کند. آلکرز نیز خودکارآمدی را قضاوت شخصی فرد در خصوص ظرفیت و توانمندی خود برای انجام کارها در وضعیت های گوناگون تعریف می کند. به اعتقاد فوربی انگیزه مالکیت، از نیاز فرد به توانایی دستیابی به نتایج مطلوب و کسب اثربخشی در محیط نشئت می گیرد، بنابراین، خودکارآمدی، به نوعی نشان دهنده نیاز فرد به اثربخشی در محیط است. در این خصوص وایت نیز به عنوان اولین نظریه پرداز مالکیت، احساس مالکیت را به طور جدایی ناپذیر، مرتبط با نیاز فرد به اثربخشی می داند. مؤلفه تعلق بدین معناست که فرد به هنگام حضور در محیط کار، به چه میزان احساس در خانۀ خود بودن می کند. احساس تعلق شامل اشیاء و مکان های واقعی نیز می شود. بر این اساس، افراد نیاز دارند که مالک فضای مشخصی باشند. طبق نظر دارلینگ، افراد برای ارضای نیازهای قلمروگرایی خود که به نوعی بازتاب احساس تعلق آنهاست، زمان، انرژی و منابع زیادی صرف تزیین، نمایش و محافظت از خانه خود می کنند. در واقع خانه، نیاز به داشتن محل زندگی را برای افراد تأمین می کند. مؤلفۀ همانندی، به معنای وجود ارتباط شناختی میان فرد با اشیاء یا اهداف به عنوان مثال، سازمان است. به عبارت دیگر، همانندی به عنوان ادراک یکی بودن با هدف نیز تعبیر می شود. از این رو به اعتقاد پژوهشگران، مالکیت می تواند به عنوان ابرازی نمادین برای خود فرد نیز مورد استفاده قرار گیرد، زیرا افراد از مالکیت برای معنا بخشی به هویت خود استفاده می کنند تا از این طریق همانندی و شباهت خود با سایرین را نشان دهند. مؤلفۀ پاسخگویی، به انتظارات آشکار یا ضمنی ای گفته می شود که فرد در توجیه باورها، احساسات و اقدامات خود برای دیگران بکار می برد. پاسخگویی می تواند از طریق دو سازوکار، به عنوان یکی از مؤلفه های مالکیت روان شناختی محسوب شود، اول، حق مورد انتظار که دیگران را پاسخگو نگاه می دارد و دوم، انتظار از خود که سبب پاسخگویی فرد می شود. مؤلفۀ خودمختاری به معنای خودتنظیمی است. زمانی می توان به فرد صفت خودمختاری نسبت داد که دارای نیاز یا اشتیاق به ابتکار فردی در انجام کارها باشد. طبق نظر دسی و ریان، برخورداری فرد از درجه بالایی از خودمختاری سبب سازگاری بالای اقدامات وی با علایق، ارزش ها و خواسته های وی می شود. در این راستا، یافته های پژوهشگران نشان داده است که اگر کارکنان توانمند شوند و این امکان برای آنها فراهم شود تا بر جنبه های مهم کار خود کنترل داشته باشند، خروجی نگرش های مربوط به کار آنها همانند رضایت شغلی، عزت نفس مبتنی بر سازمان و سایر رفتارهایی که احساس مالکیت را بهبود می دهند، افزایش خواهد یافت. مؤلفۀ مسئولیت پذیری به معنای پذیرش احساسی و شناختی یک مسئولیت است. پیرس و همکاران در پژوهش خود نشان دادند که احساس مالکیت با احساس مسئولیت رابطۀ مثبت دارد. به اعتقاد آنها حق ضمنی کنترل که با مسئولیت پذیری در ارتباط است، باعث ایجاد حس مالکیت در فرد می شود. به علاوه، هنگامی که فرد خود را کاملاً متعلق به سازمان می داند، تمایل وی برای حفظ، گسترش و محافظت از هویت خود که پیامد حس مسئولیت پذیری وی با هدف احساسِ مالکیت است، افزایش پیدا می کند، بنابراین، کارکنانی که خود را صاحب سازمان می دانند و باور دارند که از حق اثرگذاری بر سازمان برخوردار هستند، مسئولیت پذیری بیشتری نسبت به کسانی که احساس مالکیت نمی کنند از خود بروز می دهند.

مالکیت روان شناختی پیشگیری کننده به انجام تعهدات و دوری از تنبیه مربوط می شود و شامل مؤلفۀ قلمروگرایی است. قلمروگرایی به بروز رفتار احساس مالکیت فرد نسبت به اموال فیزیکی و موضوع های اجتماعی گفته می شود. کارمندان سازمان می توانند نسبت به اشیاء ملموس همانند فضای فیزیکی و اموال، موضوع های ناملموس همانند ایده ها، نقش ها یا مسئولیت ها و نهادهای اجتماعی همانند مردم و گروه ها، احساس قلمروگرایی پیدا کنند. پژوهشگران اثبات کرده اند برخورداری از مالکیت روان شناختی قوی تر نسبت به اموال یا اهداف، احتمال ایجاد رفتارهای قلمروگرایانه را افزایش می دهد. باید به این واقعیت توجه داشت که قلمروگرایی همانند یک شمشیر دو لبه عمل می کند که در بعد منفی خود با ایجاد شیفتگی بیش از حد در افراد نسبت به اشیائی که مالک آن هستند، به عدم تمایل آنها در به اشتراک گذاری وسایل یا مکان خود با سایرین منجر می شود و کاهش عملکرد افراد و تقلیل رفتارهای اجتماع پسند را به همراه دارد و در بعد مثبت خود که به احساس در خانۀ خود بودن هنگام حضور در سازمان اشاره دارد، پیامدهای مثبت سازمانی را به دنبال دارد. برای مثال، در سازمانی هایی که کارها بیشتر به صورت فردی انجام می شود و کمتر گروه محور هستند، همانند شعبه های فروش، که فروشنده ها مالک قلمرو خاص خود می باشند، گرایش های قلمروگرایانه می تواند دارای پیامدهای مثبت باشد.

 

کاربر گرامی جهت کسب اطلاعات بیشتر و دریافت مشاوره جهت تهیه فایل های مرتبط (مبانی نظری، پک مقالات و مقاله بیس) در زمینه مالکیت روان شناختی می توانید درخواست خود را فرم تماس با ما ثبت نمایید.

 


ارسال دیدگاه
(الزامی) (الزامی)